محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1101

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

يكجان چون شير غرّان به آن گروه بىايمان حمله آورده دست‌به‌گريبان شده ، دو لشكر چو بر يكديگر ريختند * تو گوئى قيامت برانگيختند در آن روز روز - يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً - جلوه نموده و مشد به شدت - يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً - بود . خشت ديوار صدمهء گيرودار قالب تهى ، و اجزاى بروج نوالهء چينهء كلنگ پرخاش گرديد . برج از تلاش و تراش نيزه و تيشه به صورت غربال خاك بر سر خود مىريخت ، و حصار از سركوب سنگ و كلوخ پامال حوادث و به رنگ غبار مىريخت . غبار زمين كله بر ماه بست * نفس را درون گلو راه بست همانا در اين قضيّه اجتماع ، نقيضين صادق ، دور به تطبيق متباينين موافق آمده ، به اين معنى كه برج كه مادهء افتراق بود لگدكوب معركه هيجا و غبارآسا مرتفع گشت ، و حصار كه به مياندارى پايدار بود از صدمه كاوكاو گيرودار به زمين تقاعد فرورفت ، و فئتين متضادين بهم پيوست . اين زاويه‌گزين ديار خاكسارى ، و رمد ديدهء غبار ملال و فكار حصارى ، عبد النبى منشى اصفهانى كه به مصداق - وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ - را نطاق وفاق و بندگى ساخته و حبل المتين كريمهء - كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ - را ربقهء رقيّت عبوديت و ايستادگى ساخته بر سر بام دروازهء بنديه حاضر و زدوخورد طرفين را ناظر بود . عرصه را تنگ و كارد را بر استخوان ديده و مضطرب گرديده ، به الهام ملهم غيبى بر سر توپخانه كه متّصل بود دويده ، و توپچى را كه در كار خود او هم متحيّر گرديده ، و توپ از شدّت برودت سكون و عدم حركت متحجّر افتاده ، او را به حرارت عتاب سرگرم انداختن توپ نموده ، خود نيز معاونت و توپ را به سمت آن جماعت غدّار سوار و به تسخين تيز داروى چاشنى جلادت مردانگى ، و معجون سمقونياى نارى مبادرت ، فى الفور شعله شراره نار غريبى محرك و با نايرهء حمد حرارت غريزى مجتمع گرديده مزاج آتشين نهاد توپ ممتزج و متأثر و به نحوى سرگرم آتش‌فشانى گرديد كه : شود رعد اگر دم‌كش ساز آن * خورد بم كه زير است آواز آن در لحظه جنود ابخره و دود از سينهء خزينه ، حلقه حلقه در كرهء هوا صعود ، و سطح غبرا و صفحه ، نمونهء - ينفخ فى الصور كيوم الموعود - گشت سپهسالار صداى رعد آوا از مكمن دامن صف‌شكنش خروج و به افواج قاهرهء امواج هوا پيوست ، و به